علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

341

تاريخ بيهق ( فارسى )

و محمد را نسبت با وى محمد عليه مىگويند ، ( فارياب ) از اين ديه در سبزوار بجز كاريزى نمانده و كاريز فارياب اكنون معتبرترين كاريز جشم است . ( فراوفق ) معرب فراونك . و آن محلى است كه آب كاريز روى زمين جارى مىشود ، و در بعض نقاط آن را فرنك و فرهنك مىگويند ، و يكى از معانى فرهنك كه در فرهنگها آورده‌اند كاريز است ( فرار ) بضم اول گوسالهء گاو كوهى است و معنى مثل ( نز و الفرار استحهل الفرارا ) اينست كه جستن گوسالهء كوهى گوسالهء ديگر را بجستن در آورد ، معادل اين مثل در فارسى اينست : يك بز كه از جوى جست بزهاى ديگر هم مىجهند . ( فرخاردس ) بفتح اول ظاهرا مخفف فرخارديس بمعنى فرخار مانند است . و آن نام ديهى است كه اكنون فرخار و فرخر ناميده مىشود ، اين ديه متصل ببلغوناباد و اكنون جزء نيشابور است . ( فرهاد جردى ) منسوب است بفرهاد جرد معرب فرهاد گرد و آن در قديم قصبه‌اى بوده است ميان نيشابور و طوس و هرات ، و اكنون هم ديهى بزرگ بنام فرهادجرد در دوازده فرسنگى مشهد هست . ( فريومد ) چون برگويد نام بخشى از سبزوار است كه مركز آن نيز همين نام دارد ، و قصبهء فريومد در شانزده فرسخى شمال غربى سبزوار ميان صدر آباد و مزينان واقع است ، اين نام را در فرهنگها به چندين وجه ضبط كرده‌اند ، و از آن جمله است فرمد و فرهومد و فرومد و فرماد چون سرمد و سرگوبد و نگويد و فرهاد ، و در محاوره امروز فرومد و فريمد گويند ، ابن يمين شاعر معروف از اين قصبه بوده است . ( فسنقر ) بر وزن قلندر ديهى است در جنوب خسروجرد و فاصلهء آن تا قصبهء نامبرده دو فرسخ است . ( فضلوى آباد ) يكى از مزارع كبذر را امروز فضل آباد مىخوانند ، و محتمل است همين فضلوى آباد باشد كه سابقا ديهى بوده و اكنون مزرعه‌اى از آن مانده و نامش هم محرف و مخفف شده است . ( فيروزآباد ) از ديه‌هاى ربع فريومد است ، و در يك فرسخ و نيمى سبزوار ديهى بدين نام هست . در چهار فرسنگى مزينان هم آباديى است مشتمل بر سه قلعه كه اكنون جزء فرومد شاهرود است ؛ و آن را با هر سه قلعه فيروزآباد گويند . ( قارزى ) ديهى است در شمال طبس بيهق و آن را امروز غارزى و كارجى نيز گويند . ( قاريز هشتقان ) ميان اين كاريز و ديه نارستانه بطورى كه مؤلف گويد كليماباد فاصله بوده است . ( قاورت ) نام پسر چغرى بيك داود و برادر آلب ارسلان سلجوقى است كه بر كرمان فرمانروايى يافت ، و سلاحقهء كرمان از نسل او بوده‌اند ؛ اين نام را قاورد بدال نيز مىنويسند و اين مشهورتر است . ( قراجه ) در صفحهء 275 سطر 18 قراجه ساقى نوشته شده ، و آن نام اتابك سلجوقشاه بن سلطان محمد سلجوقى است كه در فارس و خوزستان فرمانروايى داشت ، وى در سال 526 در نزديكى دينور با سلطان سنجر جنك كرد و در جنك اسير و بامر سلطان مقتول شد . در كوه سرخ ميان سبزوار و نيشابور و تربت ديهى